|
امیر و سارا خواهر و برادر هستند. هر دو اونها دانشجو هستند و با هم و دور از خانوادشون زندگی میکنند، بنابرین یک روز تصمیم گرفتند
کارهای خونه رو با هم تقسیم کنند.
برای تقسیم عادلانه کارها، لیستی از همه کارهایی که باید هرهفته توی آپارتمانشون انجام میشد تهیه کردند.
امیر: ببین ! من سهم تو رو از کارها علامت زده ام.
سارا: متاسفم، ولی فکر نمی کنم کارها رو عادلانه تقسیم کرده باشی. هرچی کار سخته برای من گذاشتی و آسونها رو خودت برداشتی.
سارا نگاهی به لیست انداخت و کارهایی رو که دلش میخواست انجام بده، علامت زد. اما این بار امیر مخالفت کرد.
امیر: باید خل شده باشی که فکر کنی من همه این کارها رو انجام میدهم
هنوز جر و بحثشون تموم نشده بود که زنگ در به صدا دراومد و مادر شون که تازه از شهرشون رسیده بود، وارد شد.
مادر: شما دو تا سر چی دعوا میکنید. صداتون تا دم آسانسور میآد.
مادر با حوصله به حرفهاشون گوش داد، بعد لبخندی زد و گفت:
مادر: همین الان یه راه حل عالی به نظرم رسید، من بهتون میگم چطور کارها رو تقسیم کنید که هردو راضی باشید.
مادر: اول یکی تون کارها رویه جوری نصف میکنه که خودش حاضر باشه هر کدوم از نصفهها رو انجام بده، بعد نفر دیگه نصفه ای رو که دوست
داره انتخاب میکنه. سادست، نه؟
ولی سال بعد وقتی مادر هم به آپارتمان اونا نقل مکان کرد، اوضاع دیگه به اون سادگی نبود. مادر قبول کرده بود که یک سوم کارها رو
انجام بده، اما اونا نمی تونستن تصمیم بگیرن که چطور کارها رو عادلانه بین سه تاشون تقسیم کنند. پیشنهاد شما چیه؟
|